فال شب يلدا :
از سر کوي تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کارواني که بود بدر قه اش حفظ خدا
به تجمل بنشيند به جلالت برود
سالک از نور هدايت ببرد راه به دوست
که بجايي نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از مي و معشوق بگير
حيف اوقات که يکسر به بطالت برود
اي دليل دل گم گشته خدا را مددي
که غريب از نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوري و مستي همه بر خاتمتست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامي
و...
اي با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت مي کنم
تو کعبه اي هر جا روم ، قصد مقامت مي کنم
هر جا که هستي که حاضري ، از دور در ما ناظري
شب خانه روشن مي شود چون ياد نامت مي کنم
وقتي
به دنيا ميام سياهم
وقتي
بزرگ مي شم سياهم
وقتي
ميرم زير آفتاب سياهم
وقتي
مي ترسم سياهم
وقتي
مريض مي شم سياهم
وقتي
مي ميرم هنوز سياهم...
و
تو آدم سفيد
وقتي
به دنيا مياي صورتي اي
وقتي
بزرگ مي شي سفيدي
وقتي
ميري زير آفتاب قرمزي
وقتي
سردت مي شه آبي اي
وقتي
مي ترسي زردي
وقتي
مريض مي شي سبزي
و
وقتي مي ميري خاکستري اي...
و
تو به من مي گي رنگين پوست!!!؟؟؟
اين
شعر توسط يک کودک آفريقايي سروده شده
که
کانديداي بهترين شعر در سال ۲۰۰۵
ميلادي شد
به دليل استدلال شگفت انگيز يک کودک آفريقايي