تو الان داری درون همون تابلويی قدم می زنی
که سالها پيش اون رو نقاشی کردی
اگه دوستش نداری
نقاشی های آينده ات رو با عشق بيشتری کامل کن!
گويمت بشکن آن آينه ها را
که تو را نخوت مي زايد
گر با چشم دگران ، به جهان خيره شوي
و ميان همة خلق بشر
يکي بودن خود را با همگان حس بکني
خوب خواهي يافت که خالق دوستدار همه ست و
تو نه آن سوگلي مانده جدا
که به خود مي بالد و
خرسند ز ظلمي که روا مي دارد
من و تو گر بتوانيم که شويم
ماهياني زيبا ، همه در يک دريا
آن زمان است که بايد به خودت غرّه شوي