بدون
خطر کردن، بدست آوردن دوست داشتني ها چگونه ممکن است و چه ارزشي دارد ؟
خطرات
مي توانند محک عشق باشند و قلب را بيازمايند.
دوست
داشتن خود را به خطر انداختن است و عشق ، چشم پوشيدن از خود.
عشق
، خود را نديدن است و او را ديدن ، و اگر عاشق ،
خود
را ديد ، او را در خود ديده و جز او رانمي بيند.
هر
چيزي قيمتي دارد و قيمت معشوق حقيقي همه چيز
است،
حتي بيش از همه چيز .
هر
چيزي به قيمتي حاصل مي شود و اما معشوق حقيقي ،
خودت
را مي خواهد ، کامل وتمام و خالصانه.
کم
است ، کم است حتي اگر همه چيز را فداي او کني و
خود
را قرباني اش.
اگر
او يگانه حقيقت است پس همه چيز کم است...
زيبايي
حقيقي ناياب و دور از دسترس است.
حقيقت
زيبا دست يافتني نيست ،بلکه خودش مي يابد و
با
خودش مي برد.
حقيقت
فرار است و هرگز در يک جا باقي نمي ماند.
اگر
براي دمي هم او را ببيني و تجربه اش کني ، اين به تمام زندگي مي ارزد و ارزش مردن
را دارد.
بعد
از ديدن زيبايي حقيقي، بدون آن زيستن، زندگي نيست.
و
پس از ديدن آن زيبايي مردن، مردن ، نيست...
و
سرانجام عاشق در وجود معشوق مي ميرد ، اما در
معشوق
مرگ راه ندارد.
پس
عاشق در وجود معشوق متولد مي شود و خود ،
معشوق
مي گردد.
معشوق
نيز در عاشق، آشکار مي گردد.
و
عاشق در مي يابد که معشوق خودش بوده و
عاشق
حقيقي ، همان معشوق بوده.
اين
گونه است که عشق
و عاشق و معشوق
يکي
مي شوند ، زيرا يکي بوده اند و يکي هستند.
"
از کتاب نقاش و قوهاي وحشي"